فارسی English

.

TANDIS ART BIWEEKLY

آرشیو صفحه اول

کتابسرا

 


 

اخبار نگارخانه ها

 


 

 

فرهنگ انتخاب، انتخاب فرهنگی  / 16 خرداد 1388
[سرمقاله تندیس شماره 150، دوازده خرداد 1388]
محمدحسن حامدی
 

بنده حقير چندان فهم و نسبتي با پديده سياست و حواشي آن ندارم. اما، از صدقه سر اين روزگار غريب، لاجرم همه مي‌بايست کمي سياسي نيز باشيم و صدالبته که انتخاب رئيس جمهور، آن ‌طور که به نظر مي‌رسد، يکپارچه سياسي هم نيست. اتفاق مهمي است با تماميِ ابعاد يک جامعه، اعم از فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي. اينجانب برحسب تجربه دريافته‌ام که در حوالي انتخابات، ما عوام‌الناس بعضاً به فراموشيِ تاريخي دچار می‌شویم و با شنیدن چند شعار و وعده- که بعضاً حواله به سرخرمن است - هر آنچه خوشي و ناخوشي در خاطر داريم، به باد فراموشي می‌سپریم و با ساده‌دلي، باور را جايگزينش مي‌کنيم؛ مثلاً، علي‌رغم تجربه‌هاي ناکارآمد، مجدداً وعده‌هاي سازندگي، را باور و آدم‌های ناکارآمد را دوباره شايسته انتخاب مي‌شمريم! امري که به واقع چندان معقول نمي‌نمايد. (نمونه‌هاي تاريخي‌اش الا ماشاءالله).


اينجانب در خصوص انتخابات پيش ‌رو، بجز جناب دکتر محسن رضايي، که حتا اندکي با خيال و فکر من خط‌وربط ندارد، در خصوص سه کانديدای ديگر، ساعت‌ها فکر کرده و بي‌خوابي کشيده‌ام و باور کنيد که يکي از اين گزينه‌ها همچنان جناب آقاي دکتر محمود احمدي‌نژاد بود. دست آخر، این پرسش حايل شد که: چرا مي‌بايست راه آزموده را دوباره پيمود و مگر تا چه اندازه وقت و اميد، مي‌تواند به پاي مکرّرات ريخته شود؟ حقير هنوز به خاطر دارم اختلافات عديده اصلاح‌طلبان را با جناب کروبي، که اين روزها عنوان شيخ اصلاحات را بر خود فرض داشته يا برايش فرض داشته‌اند!


براستي چرا بايد باور کنم که آدمي بدين حد راسخ، براي ماندن در عرصه قدرت، بنا دارد بخش زيادي از حساسيت‌هاي فکري، مذهبي و تاريخي خود را واگذاشته و به نوعی ديگر بينديشد! آن ‌هم در اين بحبوحه چاره‌انديشي براي انتخاب. قبول کنید باور اين حديث براي من خیلی سخت است.


من تنها مي‌توانم ابراز اميدواري کنم براي شخصيت فرهنگي ميرحسين موسوي که در بيست سال گذشته حاشيه قدرت را با بطن فرهنگ و هنر به نيکي معاوضه کرد و کم‌وبیش در کار خود نتايج خوبي را به دست داد.


اين اميد را بايد گره بزنم به باور عميقي که به فرهنگ‌وهنر دارم. اين اعتقاد را که، چاره امروز ما بيش از هر چيز وابسته است به این پديده. باور کنيد بيشترين ثروت ملت‌ها، حتا علي‌رغم تهي ماندن سفره‌شان، فرهنگ‌شان بوده، چون غناي افزون‌تر را در آن جسته‌اند. کافي است چند نام بلند را از فرهنگ ما ايراني‌ها کسر شود تا ببينيم از ثروت ما چه باقي مي‌ماند!


هم‌اکنون بر اين تصورم که با مختصر عنايتي در این خصوص، آبرو و ثروتي عظيم براي ما به ارمغان خواهد آمد؛ و حرمت ما به حرمت فرهنگ و هنرمان وابسته است. باور دارم که يک کمال‌الدين بهزاد و يک مولانا، در جهاني که گاه با يک آواز و يک فیلم فتح مي‌شود، مي‌توانند رخساره ما را زيبا جلوه دهند.


گمان مي‌کنم جناب میرحسین موسوي و خانواده فرهیخته او نيز از اين دغدغه سرشار باشند؛ چون عمري را به آن سپرده‌اند. به خاطر دارم که ایشان حتا در کارزار سياست نيز، نگاه فرهنگي خود را از دست نداد.


گمان نمی‌کنم هيچ دوستار فرهنگ، فکروخيال مردم را، که میراث‌داران آن هستند، حقير بشمرد يا با بکوشد با فريب بر مردم حکومت کند. از اين بابت من گمان خود را صادقانه به آقاي ميرحسين موسوي بسته‌ام و اميدوارانه روسپيدي خود را انتظار مي‌کشم.

 

 

 

Copyright © 2009 - Tandis Biweekly Magazine of Visual Arts