صفحه اصلی نوشتار

یادی از ادمان آیوازیان

بازنشر مطلبی از شماره ۱۸۷ تندیس درباره زندگی و آثار ادمان آیوازیان


حسن موریزی نژاد

ادمان آیوازیان

حسن موریزی نژاد

متولد 1310 تهران

عضو جامعة سلطنتي نقاشان انگلستان

برگزيده در نمايشگاه بينالمللي جوانان 1327 (تهران)

كسب جايزة در اولين بيینال تهران و انتخاب اثر براي حضور در بيینال ونيز (1337)

جايزة استنلي گريم از نمايشگاه سالانة ROI (1377)

جايزة نقاشان وينزور و نيوتن (1379)

تقديرشده در نمايشگاه سالانةRSMA  (1380)

طراحي داخلي براي مسجد فرودگاه بينالمللي فهد
در رياض (1365)

نقاشي ديواري سالن انتظار فرودگاه جده

نقاشي ديواري براي موزة ملي عبدالعزيز در عربستان (1377)

و ...

تهران قديم، چهارراه حسنآباد، كوچة همتآباد. خانهاي مانده از دوران قاجار؛ بزرگ باحياطي وسيع و حوض و چند باغچه و درختاني كُهن و پُرسايه. در كارگاهي گوشة حياط نخهاي پشمي را رنگ ميكردند و حياط پُر ميشد از نخهاي رنگارنگي كه براي خشكشدن، آنها را آويخته بودند. تلفيق فريبندهاي از رنگِ خاك و سبزيِ درختان و بازيهاي نورِ آفتاب با سايهها و نيمسايههاي آبيبنفش و نخهاي رنگارنگ.

زندگي ادمان در فضايي چنين سرشار شكل گرفت و در كنار آغوشهاي پُرانتظاري كه او را گرم و مهربان دربر گرفتند. بعد از او نيز دو برادر و يك خواهر به زندگي آنان پا گذاشتند. حضوري اميدبخش براي پدرومادر، تا در تلاش معاشِ مضاعف خود، چرخ زندگيِ خانواده را به حركت درآورند.

مادر در كنار مراقبت و پذيرايي از خانواده، بهكار خياطي ميپرداخت؛ با ذوق فراواني كه داشت و طبعي شاعرانه، كه اگر فرصتي مييافت جاري ميشد. پدر نيز، كه وجودش سبب امنيت و آسايش خانواده بود، شعر ميسرود. "يك نسخه كتاب دستخط از شعرهاي او را دارم. مادرم ميگفت كه، روي اين شعرها گاه آهنگ نيز ميساخت". 

اولين كشش به سمت نقاشي نيز از همين كودكي آغاز شد. از وقتي كه ساية پدر هنوز بود. "همسايهاي داشتيم كه به اتفاق برادرانش از روسيه فرار كرده و به ايران پناه آورده بودند. او در پيترزبورگ نقاشي خوانده بود و به همراه سه برادر ديگرش بامشكلات زيادي در ايران زندگي ميكردند. آنها زبان نميدانستند؛ و اين نيز بر مشكلاتشان ميافزود. همساية ما براي امرار معاش روي پارچههاي ابريشمي تصوير صورت ميكشيد. هر گاه با پدرم پيش او ميرفتيم، كاغذي به من ميداد و مرا تشويق به كشيدن نقاشي ميكرد".

"زندگيِ خيلي راحت و آرامي داشتيم".

اما چنين آرامشي چندان نپاييد و با بيماري طولاني و سخت پدر بههم ريخت . دو سال بيماري او طول كشيد؛ و سرانجام درحاليكه بزرگترين پسرش ادمان نُه سال بيشتر نداشت، چشم از جهان فروبست.

همة بار مسؤوليت بر دوش مادر افتاد؛ درحاليكه هزينههاي سنگين دو سال بيماري پدر، كمتر تواني نيز براي او گذاشته بود. بعد از اين خياطي شد حرفة او تا يكتنه چرخ زندگي را بهحركت درآورد. "نگهداري از چهار نفر براي مادرم مشكل بود و بنابراين مرا، كه فرزند ارشد بودم، به مدرسة شبانهروزي ارامنه در اصفهان فرستادند".

اينجا او با تجربههاي متفاوتي رودررو شد. به مرور بايد كه با تلخيِ مرگ پدر، سختيِ دوري از خانواده و همزيستي با همسنوسالانش كنار ميآمد و ميپذيرفت. چنان كه پذيرفت و كنار آمد و شايد بيش از هر چيز و هر كس، موهبتي دروني ـ كه او را سرانجام به سمت هنر بُرد ـ در اين پذيرش به او كمك كرد.

"در شبانهروزي دعوا و بازي بود؛ رفاقت و رقابت بود. هر كسي ميخواست ارجحيت و توان خودش را به رخ بكشد؛ و اين طبيعي است. يكي از طريق ورزش، يكي درس، يكي موسيقي و ...". اينجا آنچه ادمان را متمايز از ديگران كرد، نقاشي بود. تواني كه بهتدريج مورد توجه و تشويق قرار گرفت. شوقي كه جاي توجه او را به درس گرفت و هر سال كه به كلاس بالاتر ميرفت، تا حدي جبران مزاحمتهاي درس و نمرههاي كم وي را ميكرد.

حضور در اصفهان سه سال بهدرازا كشيد. سهسالي كه همة خاطرات از آن، محدود به زندگي در شبانهروزي و همزيستي با همسالانش نشد و اصفهان با همة اصالتها و زيباييهاي بينظير خود، با بازارها، مساجد و گنبدها و منارهها و كاشيكارهاي خود، با كوچهپسكوچهها و خانههاي قديمي، تأثير ماندگاري بر روح او گذاشت.

ادمان دوازدهساله به تهران برگردانده شد تا در كنار خانواده باشد. او ديگر ميتوانست و ميبايست تا در ادارة زندگي همراه مادرش باشد.

در مدرسة "مهر"، در خيابان قوامالسلطنه، ثبتنامش كردند. در همين خيابان نيز در يك تابلوسازي مشغول بهكار ميشود. در آنجا كمكم با قواعد كار آشنا شد. خوشنويسي را فراگرفت و در كنار آن، هر جا كه لازم بود و در ارتباط با حرفة سفارشدهندة تابلو، نقاشي ميكشيد.

"براي من نقاشي اين گونه و براي بقاي زندگي و كسب درآمد، شروع شد. زمان سختي بود. يادم است كه صاحب تابلوسازي با برخي از شاگردان كمالالملك (شيخ، اوليا، حيدريان) دوست بود و گاه آنها به آنجا ميآمدند. براي من هيچ چيزي عاليتر از اين نبود كه پيش آنها بوده و حرفهاشان را بشنوم". 

به مرور درك تازهاي از نقاشي كسب ميكرد. با نام نقاشان و خاطرات و حرفهايي دربارة آنان آشنا شد. و، مهمترازآن، به نياز و رابطة تنگاتنگ هنرمند با طبيعت پي برد. "يك بار يك نقاش روسي، كه در ايران زندگي ميكرد، به من گفت، اين كافي نيست كه از روي كارتپستال نقاشي بكشي، بلكه بيشتر از آن بايد از روي اشيا و از طبيعت، طراحي و نقاشي كني. پانزده يا شانزدهساله بودم. هم مدرسه ميرفتم و هم در تابلوسازي كار ميكردم. كشش زيادي به نقاشي از طبيعت پيدا كرده و بيشتر از اين كه در مدرسه و سر كلاس به حرف معلم گوش دهم، يا جبر و هندسه بخوانم، دوست داشتم از طبيعت نقاشي كنم. براي خودم جعبهرنگي ساخته و غروبها به نقاشي از مناظر ميپرداختم".

ادمان براي ادامة سيكل دوم به دبيرستان رازي رفت.

"اتفاق جالبي كه در سالهاي تحصيل در مدرسة "مهر" براي من پيش آمد، همكاري در اجراي طاق نصرتي بود كه در يكي از خيابانهاي تهران و توسط هنرمندي بلژيكي به نام "تالبرك" ـ كه كاريكاتوريست مطرحي نيز بود ـ انجام شد. او به مدرسة ما آمد و از مدير خواست اگر كسي از بچهها نقاشي را خوب بلد است، براي كمك به وي معرفي كند. مدير نيز مرا معرفي كرد؛ و اين براي من اولين قدمي شد كه در آن حس كردم ميتوانم كار يا مسؤوليتي را درست انجام دهم. داربست بزرگي برپا كرده و قرار بود در اطراف طاق نصرت نقاشيهايي از ستونها، سرستونها و نقشبرجستههاي تخت جمشيد كشيده شود. جوان بودم و بسيار پُرانرژي و يكسره با شوروحرارت بسياري كار ميكردم. خوب به خاطر دارم كه چگونه تمام جزیيات ـ نورها، سايهها، بريدگيها و تركها ـ را بادقت اجرا ميكردم".

تشكيل "انجمن مشاكويت"، كه تجمعي روشنفكرانه از نويسندگان، شعرا و نقاشان بود؛ رويداد ارزندهاي است كه سبب دوستي و ارتباط ميان هنرمندان جوان با هنرمندان باتجربهتر و ساير روشنفكران شد. "در انجمن مشاكويت يكي از شاگردان كمالالملك به نام "ماركار قرابيگيان" نقاشان جوان را گردهم جمع كرد. من به اين جمع پيوستم و به طور مرتب هر جمعه و دستهجمعي براي نقاشي از طبيعت به اطراف تهران ميرفتيم. غالباً هم بعد از كار، نقاشيهامان را چيده و دربارة آنها با يكديگر صحبت ميكرديم. درعينحال، هميشه نيز خلأ وجود استادي را، كه راهنماي من باشد، حس ميكردم".

از همين زمان نيز ادمان نخستين حضور در نمايشگاههاي گروهي نقاشي را تجربه ميكند. اول بار در نمايشگاه بينالمللي نقاشان جوان است كه موفق به كسب عنوان نيز ميشود (1327). و دومين تجربة وي سال بعد به صورت گروهي در انجمن مشاكويت اتفاق ميافتد و بعد از آن به طور مرتب اين روند ادامه مييابد.

در انجمن مشاكويت با افرادي نظير ماركو گريگوريان، سركيس زاكاريان (با نام مستعار واسپور)، سيراك ملكنيان و وازگن ميناسيان1 همراه است. "در اين گروه، بچهها همه چيزشان را با يكديگر قسمت ميكردند. گاه به اتفاق به تقريح ميپرداختيم؛ و اين لطف را نيز داشت كه حتماً بايستي روزهاي جمعه را به نقاشي بگذرانيم. اين ادامه پيدا كرد و برخي از دوستان به اروپا رفته و برگشتند و با خود تجربههاي تازهاي آوردند ...".

"انجمن مشاكويت در آن زمان به ارمنستان شوروي گرايش داشت و به اين طريق مجلات روسي ـ از جمله مجلة آگانيوک ـ به ما رسيده و با نام و آثار نقاشان روس آشنا ميكرد. فروشگاهي به نام "وكس" نيز بود كه هرازگاهي، با مختصري شرح حال و نمايش تصوير از يك اثر نقاشي به معرفي نقاشان روس ميپرداخت. همچنين تعدادي از نقاشان شوروي در ايران بودند كه هرچند توانايي اجرايي آنها در كار به پاي شاگردان كمالالملك نميرسيد، ولي درعينحال اطلاعاتي داشتند كه براي ما مفيد بود".

علاقة ديگري كه آيوازيان از همان سالهاي آخر دبيرستان دنبال ميكند، شركت در كلاسهاي تئاتر و باله است، كه توسط يكي از مهاجران ارمنی به نام "جانبازيان" اداره ميشد. اين آموزش، كه بعد به همكاري نيز تبديل شد، نزديك به ده سال ادامه مييابد.

ديپلم كه گرفت، با فراغ خاطر بيشتري نقاشي را دنبال كرد. ضمناينكه، كار در تابلوسازي را نيز كنار گذاشت و به سمت طراحي معماري و تزئينات داخلي كشيده شد. كار تازه ابتدا از همكاري با تعدادي معمار ايتاليايي، كه در ايران بودند، شروع شد، اما پس از مدتي به اتفاق يكي از دوستانش شركتي براي اين منظور تأسيس كرده و كار را دنبال كردند. 

از اواخر دهة 20 و در دهة 30 شاهد تحرك و اتفاقهاي تازهاي در حوزة نقاشي هستيم: برگشت فارغالتحصيلان ايراني از خارج، از جمله ضياءپور و تأسيس "انجمن خروسجنگي" (1328)، كه حضور بسيار فعالي در معرفي نوگرايي در نقاشي داشت، تأسيس تالار آپادانا توسط محمود جواديپور ، حسين كاظمي و هوشنگ آجوداني (1328)، راه افتادن "انجمن فرهنگي ايران و امريكا"، و "انجمن فرهنگي ايران و شوروي" (1324)، تأسيس "باشگاه مهرگان" (در ميانة دهة 30) ، بازگشت ماركو گريگوريان از ايتاليا و تأسيس "گالري استتيك" (1332) و سرانجام شروع برگزاري بيینالهاي تهران (1337). چنين رخدادهايي حاكي از شروع دوران تازهاي در نقاشي است كه از يك سو گرايش بسياري از نقاشان جوان را به تجربة جريانهاي مدرن در نقاشي و نوآوري در اين حوزه شاهديم و، از سوي ديگر، تعداد افراد بيشتري ـ در قياس با گذشته ـ به نقاشي رو ميآورند، كه همين تغيير كمّي تغيير كِيفي نيز به دنبال داشت.

آيوازيان نيز متأثر از اين شرايط، ضمن اين كه واقعنمايي را در نقاشي همچنان دنبال ميكرد، به تجربهگري جريانهاي تازه نيز پرداخت. "من هم در نقاشيهايم با الهامگرفتن از نقوش قاليهاي قشقايي و كوزههاي قديمي، كار را دنبال كردم و نخستين نمايشگاه انفراديام را در "انجمن ايران و امريكا" برپا نمودم، كه مهندس فروغي نيز متن كوچكي در اين ارتباط نوشته و چندتايي كار هم از من خريداري كردند". (1334).

با پيگيري چنين تجربههايي در بيینال اول تهران شركت كرد؛ و اثر او، علاوه بر كسب جايزة ، به بيینال ونيز نيز راه مييابد. (1337).

ادمان آيوازيان از طريق اندوختهاي كه از كار طراحي معماري و تزئينات داخلي بهدست آورده بود، براي ادامة تحصيل عازم انگلستان ميشود (1341).2 حضور او در انگلستان سه سال ادامه يافت و در طي اين زمان به تحصيل در رشتة معماري تا سطح ديپلم ميپردازد.

به ايران كه برگشت، كار طراحي معماري را دنبال كرد و پروژههاي مختلفي را به اجرا رساند. از جمله: دبيرستان توماسيان، تعداد زيادي خانه و ويلا و هتلي در ديزين. همچنين در اين مدت اجراي نقاشيهاي ديواري كليساي "سركيس" (1353) و ديوار يكي از سالنهاي ساختمان شركت نفت در تهران به او واگذار شد. "كار براي شركت نفت يكي از كارهايي بود كه واقعاً از آن لذت بردم. آقاي عبدالعزيز فرمانفرما از من خواست طرحي مرتبط به صنعت نفت ايران، جهت اجرا در ساختمان خيابان طالقاني (تخت جمشيد) آماده كنم. قرار شد كه اين طرح با كاشيهاي معرق اجرا شود. در اصفهان براي ساختن رنگهايي نزديك به رنگهاي طرح مورد نظرم، پانزده روز را پيش كاشيكاران سُنتي گذراندم. تجربة بسيار باارزشي كه طي آن از نزديك شاهد بودم چگونه استادان پير لعابكار، در يك روز سي يا چهل رنگ مختلف كاشي را درست ميكردند. اين براي هيچ خارجي قابل قبول نيست. شما براي درست كردن يكيدو رنگ بايد سه روز منتظر شويد، ولي آنها در عرض يك روز اين همه رنگ را براي تو آماده ميكردند".  

"بعد از مدتي احساس كردم توان ادامهدادن ندارم. خلأ نقاشي را بيشتر حس ميكردم. بنابراين، تمام كارها را رها كرده و به اتفاق خانوادهام به ايتاليا رفته و در رُم ساكن شديم". (1353).

آنجا براي دريافت اجازة اقامت در آكادمي رُم و در رشتة نقاشي ثبتنام ميكند، ولي حضور مرتبي در كلاسها پيدا نميكند. بيشتر قصد ماندن و زندگي و كسب فرصتي را دارد كه بتواند نقاشي كند. سه سال به اين ترتيب در رُم زندگي و كار كرد، ولي موفق به يافتن شغلي مرتبط به تواناييهاي خود نشد؛ و به خاطر مشكلات مالي و به دعوت يك شركت مجريِ پروژههاي معماري به انگلستان رفت. و اين سرآغازي براي ماندگاري دائم او در اين كشور شد.

در انگلستان بيشتر به سمت اجراي كارهاي تزئيني و معماري داخلي كشيده شد. پس از مدتي، بهواسطة يك شركت امريكايي، كه مسؤوليت اجراي طرح فرودگاه بينالمللي فهد را در جده (عربستان) برعهده داشت، طراحي داخلي مسجد فرودگاه به وي واگذار شد. (1365).

زندگي در دهة 1930 عربستان موضوع مجموعهاي از تابلوهاي رنگ روغن و آبرنگي است كه آيوازيان به سفارش شاهزادههاي سعودي اجرا ميكند. (1364). "وقتي از من خواستند اين تابلوها را اجرا كنم، از زندگي مردم آن زمان عربستان تنها دو ـ سه عدد عكس از مردم شترسوار و چادرنشين در اختيار من قرار دادند. درحاليكه شهرهايي مثل مكه، مدينه، جده و ... نيز مراكز مهمي از زندگي در عربستان بودند. براي كسب منابع بيشتر به موزة جنگي "ايمپوريال وار" در انگلستان رفتم كه مجموعة بسيار غني و خوبي از عكسهاي آن زمان مردم عربستان را در اختيار دارد. به اين ترتيب پنجاه تابلو تهيه كردم و نمايشگاهي از آنها نيز توسط فهد در جده برگزار شد . پس از اين پيشنهادهاي ديگري نيز دريافت كردم؛ از جمله سفارش تابلويي با طول 4/5 متر از خانوادة سعودي در سالهاي 20ـ1918؛ كه مجدداً تلاش كردم منابع كافي براي اين منظور نيز تهيه كنم. بعد نوبت به عبدالله و سفارشهاي ديگري رسيد. هميشه سعي كردم مستقيماً با شاهزادههاي سعودي ارتباطي نداشته و راغب بودم كه اين سفارشها توسط يك واسطه صورت گيرد".

"آخرين كاري كه در عربستان انجام آن برايم بسيار جالب وآموزنده بود، طراحي براي نقاشي "داستان هجرت پيامبر اسلام از مكه به مدينه" براي موزة عبدالعزيز در رياض است كه ميبايست روي ديواري به طول پنجاه متر و ارتفاع سه متر اجرا ميشد. من اطلاع چنداني از اين اتفاق تاريخي نداشتم و موزه قول داد كه براي اين منظور هر چه لازم باشد در اختيار من قرار دهد؛ و بهاينترتيب توانستم طرح مناسبي تهيه كنم. انجام اين طرح توسط يك شركت انگليسي و به شكل خيلي دقيق و بااستفاده از كاشيهای رنگي صورت گرفت. كار ديگري، كه براي من تجربة مفيدي به همراه داشت، به سفارش سلطانقابوس و براي مسجد بزرگ مسقط (پايتخت عمان) انجام دادم. بعد از اين كه طرحهايي براي ورودي چشمة آب به مسجد و كفشكن تهيه كردم، از من طرحي نيز براي سرسراي مسجد خواستند كه در آن ميبايست اشارههايي از همة فرهنگها و ملتهاي اسلامي را ـ از كشورهاي افريقايي گرفته تا هندوستان ـ در خود داشته باشد. تحقيق زيادي براي اين منظور انجام دادم كه معلومات و شناختم را از اين فرهنگها بيشتر كرد. عليرغم همه تفاوتها، ميتوان زبان مشترك همة آنها را نيز يافت؛ و اين جداً براي من درس بسيار ارزشمندي بود".

خطنويسي (ثُلث و كوفي) كار ديگري است كه وي تاكنون براي مساجد كشورهاي عربي انجام داده است. "بهترين خط كوفي را در يكي از مساجد افغانستان يافتم. اين خط بسيار ظريف و زيباست و من از آن براي خطنويسي روي ديوار داخلي مسجد رياض به طول دویستوپنجاه متر خيلي بهره بردم".

به رغم آن كه انجام طراحي داخلي و كارهاي تزئيني مهمترين محل درآمد و وسيلة امرار معاش آيوازيان بود، ولي سبب نشدند نقاشي را تماماً كنار بگذارد. نقاشي هميشه با او بود. هرچند (و به ناچار) كار در حوزة تزئين و معماري، وقت زيادي از او ميگرفت. اما پنجسالي هست كه با كنارگذاشتن چنين كارهايي، همة توان خود را روي نقاشي گذاشته است.

آيوازيان از وقتي در نوجواني نقاشي را به طور جدي پي گرفت و تاكنون، هيچ گاه پرداختن به طبيعت، بناها و انسان را كنار نگذاشت. نقاشيهايي كه روايتي از گذشته و خاطرات اوست و با ظرافتي انحصاري و نگاهي مردم شناسانه، زيباييهاي ايران را در ذهن و ضمير مخاطبش تداعي ميكند.3

 درعينحال، زماني را كه در دهة 30 نقاشي به شكل انتزاعي ـ درابتدا به صورت مستقلي ـ در پيش ميگيرد، آنها نيز بهتدريج نسبت و رابطهاي نزديك با همين كارهاي طبيعت او پيدا كردند. به اين طريق كه فُرمهاي عمودي درختها و بناها و آدمها و ... به سطوح مكرر و رنگيني از خطهاي عمودي و انتزاعي تبديل شدند؛ خطوطي كه با قلمموهاي پهن و به صورتي حسي بر پهنة بوم جاي ميگرفتند. كمكم و به مرور زمان چنين خطوطي شكل كُنترلشدهاي يافته و نقاش باحساسيتي كاملاً آگاهانه آنها را (كه توسط رنگ و حروف، بافتدار شدهاند) بر پهنة بوم قرار ميدهد. "نقاشيهاي جدي من آنهايي هستند كه سعي كردهام در آنها با سادهترين عناصر بصري، الفبايي بسازم كه از طريق آن بتوانم حرف بزنم، شعر بگويم، موسيقي بسازم و يك حركتي در اثر ايجاد كنم. مثل مُهرههايي كه در زمانهاي قديم در مغازهها آويزان ميكردند و اينها موج ميزدند".

"هميشه سعي كردم با هر زباني كه حرف ميزنم ـ لااقل منظورم نقاشي است ـ تكنيك و فرهنگ لغات آن را حفظ كنم. بهدنبال [آن شكل از] نقاشي بودم كه دلم ميخواست. اين تمام سِير حرفهاي كار من است".4

"زندگي و طفوليتم در ايران بوده و فاصلهگرفتن بيانصافي است. من هنوز به دنبال گفتوگويي از ته قلبم هستم و دارم راه پيدا ميكنم. هنوز فكر ميكنم، بعد از اين همه سال باز هم وسيلهاي براي تماسِ بيشتر با مردم وجود دارد. انسان در خانه و وطنِ خود دلبستگي و حقوق زيادي دارد و به تغيير خيابانها و درختان نگاه ميكند. تمام اين سالها بسيار دلتنگ ايران بودم ... كار وقت را از انسان ميگيرد".5

 

پینوشت

1ـ آقاي آيوازيان، وازگن ميناسيان را اين گونه توصيف ميكند: "او يكي از بااستعدادترين نقاشان مدرن آن زمان بود. چندسالي را در ايتاليا گذراند، كه اين ايام مصادف با نخستين سالهاي بعد از جنگ و موج نیهيليسم حاكم بر ايتاليا بود. از جمله نقاشاني است كه آن زمان روزنامههاي ايتاليا به او و نقاشيهايش توجه بسياري نشان دادند و مطالب زيادي دربارة وي نوشتند. ميناسيان مدتي نيز در ايران محصولات "ارج" را طراحی ميكرد؛ علاوهبراين، به طراحي مبلمان نيز ميپرداخت.  يك سال من در كنار او به طراحي مبلمان پرداختم. وي هنرمند بسيار گوشهگيري است و همچنان در ايران زندگي ميكند".

2ـ آيوازيان در طول سهسالي كه ايام كودكي را در اصفهان گذراند، آن قدر دلبستة اين شهر شد كه در هر فرصتي براي ديدار و يا نقاشي از فضاها و بناهاي مانده از گذشته به آنجا سفر ميكرد. 

3ـ زهرا راد. دربارة ادمان آيوازيان. روزنامة شرق، شماره 1082، 18 مهر 1389، ص 11.

4ـ پيشين.

5 ـ پيشين.

* با تشكر از مركز آرتسنتر و تشكر ويژه از خانم زهرا راد كه شرايط گفتوگو با آقاي آيوازيان را مهيا كرده و زحمات بعد از آن را نيز متقبل شدند.

* براي آشنايي بيشتر با كارهاي آقاي آيوازيان ميتوان به اين سايت سر زد: www.edmano.com